تبليغاتX
هیس!!!صدای سکوت خیلی قشنگه
 

                            " دلم می خواهد فریاد بزنم و همه را از فاجعه با خبر کنم "  

.

ای کاش آنها می فهمیدند که ما می فهمیم .

و آنها می دانستند که ما می دانیم .

و آنها می دیدند که ما می بینیم که آنها می بینند اما نمی خواهند باور کنند .

نمی خواهند باور کنند وجود کسانی را که وجود دارند .

اما من باور می کنم چرا که دیده ام .

من زنی را دیده ام که صبح تا شب در گوشه ی زیرزمینی تاریک و نمناک می نشیند ذره ذره آب شدن کودکانش را تماشامیکند . و ذره ذره می شکند .

من مردی را دیده ام که غرورش در مقابل فرزندانش خرد شده است . و من دیده ام که غم در چشمان این مرد موج میزند اشک بر دیده گانش حلقه زده و بغض سدی بر گلویش بسته .

وای که چقدر سخت است دیدن اشک مردی که شرمنده ی فرزندانش است .

من پدری را دیده ام که دختر نوجوانش را به مردی ۵۰ ساله فروخته است .

من انسانهای دیگری را هم دیده ام .

من انسانهایی را دیده ام که با کمال بی شرمی و جود همه ی این آدم هایی را که من دیده ام انکار می کنند .

البته آنها حق دارند چون در طول زنگی خود هیچ آدمی را جز خود ندیده اند .

حق دارند چون هیچ وقت شرمنده ی فرزندانشان نبوده اند .

حق دارند چون هیچ وقت فرزند خودشان  پاره ی جگرشان بخشی از وجودشان را به خاطر فقر نفروخته اند .

حق دارند چون زنگی فقط از آن آنهاست ...

و این قانون طبیعت است .

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 3 PM  توسط : آزاده  |